نوشته های گاه و بیگاه

دوشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٩

 

برای بابای نازنینم

 

سال پیش امروز

از زندگی سرشار بودی

و از زندگی سرشارم می کردی

امسال، امروز

غم نبودنت

از اشک سرشارم می کند

 

عاشق بودی

و به من رسم عاشقی آموختی

این بود مرام پدر بودنت

 

دوستت دارم

همیشه

تا هستم.

R.N
 
سه‌شنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٦

 

شاید٬ تنها شاید٬ آنچه بعدا اتفاق خواهد افتاد بزرگ‌تر باشد٬ و من فراموش کنم آنچه اکنون هیولاست.

R.N
 
چهارشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٦

 

تولدت را

در تنهایی‌ای که به آن خو گرفته‌ام جشن می‌گیرم

بی آنکه بدانم

می‌دانم

بوی بدنت هنوز آشناترینِ بوهاست

عاشق‌ترینِ دوست‌ها

تولدت مبارک

R.N
 
یکشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٦

 

خوشحالم...خیلی خوب است زندگی ٬ نمی‌دونم به چه علتی. فکرشو که می‌کنم دلیل برای غصه خوردن زیاده اما من سرخوشم. احساس می‌کنم روی زندگی کنترل دارم. قدرت جذاب است. اینکه حس کنی تویی که داری روند اتفاقات رو اداره می‌کنی. شاید کاذب است٬ شاید هم مهم توی زندگی فقط دیدگاه است. و دیدگاهت رو که عوض کنی٬ رنگ واقعیت‌ها تغییر می‌کند.

و رنگ واقعیت‌ها الان خوشرنگ است. مثل برگ‌های پاییزی که خیلی دوسشون دارم.

R.N
 
شنبه ٧ مهر ،۱۳۸٦

دلدار

دیری بدون دیداری گذشته است

باز آمده‌ای

با راز آشفته‌ای در عمق نگاهت

چشمانت

همان تیله‌های عسلی خندان است

بی عطوفت آشنایی که مرا با تو پیوند می‌زد

آمده‌ای اما

نفس گرمت روی پوست گردنم مبهم می‌شود

و دستانمان انگار

معذب در گره خوردن‌های پی در پی

از عرق سردمان خیس می‌شوند

تو آمده‌ای امروز

اما

دلدار قدیمی من را

جایی آن دورها جا گذاشته‌ای

R.N
 
جمعه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٦

 

I'm your distraction

you: my rejection

what a perfect couple we make

amidst of our love

and humidity of these summer nights

R.N
 
یکشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٦

جنگل

پوستم خنکی هوای جنگل را چنگ می‌زند

رطوبت زیر پستان‌هایم

بوی کشاله‌های این سبز انبوه را گرفته است

تپش تند شده در رگ‌هایم

از سراشیبی این زمین در هم تنیده

چه ناهماهنگی غریبی با تنفس آرام این درختان دارد

و چه هماهنگی رازآلودی

R.N
 
چهارشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٦

 

حسودی! چگونه به تو حسودیم می‌شود؟ باورش برای خودم هم مشکل است. چگونه به تو هم عشق می‌ورزم هم حسادت؟ به تو که همیشه خوشیت را آرزو ‌کرده‌ام. به تو که برای غم‌هایت اشک ریخته‌ام و در شادی‌هایت جشن گرفته‌ام. به تو که عزیزت داشته‌ام در تمام مدت آشناییمان٬ در خلوت و آشکار.

حسادت احساس غم انگیزی است؛ غم‌انگیز و رقت‌بار. باید به حال خودم ترحم کنم بخاطر پستی‌ای که با حسادت به تو بر خودم روا می‌دارم. حسادت حس بد انسانی ناخوش است؛ احساس ترحم‌انگیز یک سرخورده؛ سرافکندگی موجودی ضعیف...

باید از حسادت به تو دست بردارم. و از ترحم به خودم....

باید از تو هم دست بردارم.

 

 

R.N
 
چهارشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

امروز می میرم تا فردا

از نو زاده شوم...

چشم در راه زمانی تازه ام

تولدم مبارک.

R.N
 
جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

یه روزایی توی زندگی هستن که کاش نبودن. یه روزایی هم هستن که کاش تموم نمی‌شدن. یه آدمایی توی زندگی از من دور می‌شن که اگه می‌موندن خیلی زندگی خوشحال‌تر بود.

یه لحظه‌هایی هستن که احساسشون همیشه با من می‌مونه..شادیش٬ غمش٬ آرامشش٬ گریه‌هاش٬ بوسه‌هاش٬ خنده‌هاش٬ خشمش٬ حسادتش٬ لطافتش...نمی‌دونم...

آدم هیچ‌وقت نمی‌دونه احساسا چرا قوی‌تر از اونن که آدم فکر می‌کنه باید باشن...که منطقیه که باشن...اما هستن. و خوبن و به گریه می‌ا‌ندازنت و ...

R.N
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

My Mood:



BlogComments=[30,2,29,1,28,0,27,0,26,0,25,0,24,0,23,0,22,1,21,2,20,0,19,0,18,0,17,3,15,2,13,0,12,0,11,0,10,0,9,0,8,0,7,0,6,1,5,0,4,0,3,0,2,0,1,0];